روانشناسی

هشت اعتراف مردان درباره دلایل خیانت کردن


در ازدواج وقتی یکی از دو طرف خیانت می کند، طرف دیگر نابود می شود. همیشه روحش پریشان و ذهنش مشغول است که چرا؟ چه کم گذاشتم؟ چه کار کردم؟ چه نکردم؟ و … اما این سوال ها بیهوده هستند. نتیجه ای جز تراشیدن روح آدمی ندارند.

مساله خیانت در همه دنیا هست و بیشتر میان مردان عمومیت دارد. در جامعه ما نیز این مساله هر روز بیشتر می شود. در میان آشنایان، دو نفری که تصور می کنیم خوشبختانه در کنار هم زندگی می کنند، ناگهان از هم جدا می شوند. یا دچار مشکلات بسیار می شوند و همه آن علاقه یک شبه از بین می رود. اما واقعا دلیل خیانت مردها چیست؟ چه می خواهند که ندارد؟ به دنبال چه هستند که در زن های دیگر پیدا می کنند؟

در این مطلب ۸ اعتراف مردان خیانت کار و دلیل آنها برای خیانت را آورده ایم شاید تا با مغز و طرز فکر این مردان بیشتر آشنا شویم.

اعتراف اول :
 انتقام جویی
«من زمانی به همسر خود خیانت کردم که متوجه شدم او همچنان با نامزد سابق خود ارتباط پیامکی دارد. البته پیام های آنها حاوی هیچ نوع صحبتی که باعث نگرانی باشد، نبود اما تصور اینکه او قبلا با این مرد در ارتباط بوده است و حالا هم این دوستی را ادامه می دهد مرا عصبانی می کرد. صمیمیت همسرم با نامزد سابقش برای من قابل درک نبود.
با همین عصبانیت از خانه بیرون زدم و یک لحظه تصمیم گرفتم برای درآوردن حرص او، دختر جدیدی را بیابم و شماره اش را بگیرم و همین کار را هم کردم. به نظر من این کار دقیقا همان کاری بود که او انجام می داد و من هم تلافی کرده بودم. ما از هم جدا شدیم. البته همسرم هرگز نفهمید من دوست دختر دارم. دلیل جدایی ما این بود که مناسب هم نبودیم و به درد هم نمی خوردیم. البته اعتراف می کنم آن کار من در عصبانیت درست و اخلاقی نبود اما در آن لحظه احساس خوبی به من داد.»

اعتراف دوم :
نبودن جاذبه عاطفی متقابل
«تا جایی که به خاطر دارم من همیشه عاشق زنانی بودم که از هر نظر کامل باشند. همسر سابق من از خیلی نظرها خوب بود اما با سلیقه من خیلی جور نبود. او بسیار منطقی به نظر می رسید که هیچ نوع ارزشی برای من نداشت و باعث جذب من نمی شد. خیلی تلاش کردم به این مساله توجه نکنم اما نمی توانستم. پس از چند ماه، روزی با گروهی از دوستانم بیرون رفتم و در فروشگاهی که خرید می کردیم دختری را دیدم که بسیار عالی به نظر می رسید.

از او شماره گرفتم و او به من گفت هر وقت بخواهم می توانم با او تماس بگیرم و قرار بگذارم. من هم همین کار را کردم. پس از چند جلسه متوجه شدم باید رابطه خود با همسرم را پایان بدهم زیرا دیگر هیچ جذابیتی برای من نداشت و دوست داشتم در کنار کسی باشم که دیوانه وار دوستش دارم و برای من فقط یک دوست ساده نیست.»

اعتراف سوم :
وقت نگذاشتن برای یکدیگر
«من زمانی از همسر سابق خود جدا شدم که او بسیار مسافرت می رفت و ما خیلی کم در کنار هم بودیم. من بیشتر مواقع تنها بودم. این تنهایی به ویژه در روزهای تعطیل آخر هفته بسیار مرا آزار می داد. دوست داشتم کسی در کنارم باشد و با هم حرف بزنیم، بیرون برویم و … . به همین دلیل، دفعه آخری که به مسافرت رفت من سراغ زن دیگری رفتم و پس از بازگشت همه چیز را به او گفتم و از هم جدا شدیم. این جدایی برای هر دوی ما خوب بود. البته می دانم کار من به هیچ وجه اخلاقی نبود اما در تنهایی هایم تنها چیزی که می توانست به من آرامش دهد یک همزبان بود.»


اعتراف چهارم :
رابطه اشتباه
من با نامزدم در دانشگاه آشنا شدم . ما از همان ترم اول با یکدگیر دوست شدیم. پس از فارغ التحصیلی، هر کدام از ما به شهر خودش برگشت اما پیش از آن با هم نامزد کردیم. من تقریبا همه آخر هفته ها به شهر او مسافرت می کردم. اما فقط آخر هفته ها در کنار هم بودیم و در طول هفته با دوستان خود خوشگذرانی داشتیم.

پس از چند ماه از این روند خسته شدم و با خودم تصور کردم در شهر خودم هم دختران زیبا و خوب زیادی هستند و من چرا همه روزهای تعطیل خود را در جاده و رفت و آمد می گذرانم؟ این مساله را با او در میان گذاشتم و چند باری او به شهر من می آمد اما پس ا مدتی او نیز خسته شد و با هم تصمیم گرفتیم این رابطه دشوار را پایان ببخشیم.»

اعتراف پنجم :
مغایرت احساسی و سبک زندگی
«من همسر سابق خود را در گردهمایی کاهش وزن ملاقات کردم. با هم دوست شدیم و هنگامی که با هم قرار می گذاشتیم و بیرون می رفتیم، هر دو حدود ۲۰ کیلوگرم اضافه وزن داشتیم. من همه رژیم ها و برنامه های ورزشی خود را به دقت و با جدیت فراوان انجام می دادم و به سرعت وزن کم می کردم. اما او به ورزش و رژیم اهمیت نمی داد و در نتیجه کاهش وزنی هم نداشت.

پس از اینکه اضافه وزن خود را از بین بردم، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کردم. زن هایی که قبلا حتی به من نگاه هم نمی کردند مشتاق صحبت با من بودند و این حس خیلی خوبی به من می داد. همسر سابق من از چاقی خود در عذاب بود و به زن های اطراف من حسودی می کرد.

یکی از روزهای آخر هفته که او خانه نبود، ما با یکی از این زن ها قرار گذاشتم و با هم بیرون رفتیم. من هرگز این مساله را به همسرم نگفتم اما چند هفته بعد با بهانه های مختلف از او جدا شدم. من تصور می کنم باید با زنی باشم که شبیه من است و ارزش های زندگی او ارزش های من هستند. فردی که طرز فکر و اراده مان شبیه هم باشد.»

اعتراف ششم :
نداشتن رابطه عاشقانه
«من و همسرم همیشه خدا با هم جنگ و دعوا داشتیم. برای همه چیز با هم بحث می کردیم این همه تنش اعصاب مرا خورد کرده بود. درست برعکس همسرم، دختری در شرکت ما بود که همه چیز را خیلی راحت می گرفت و رفتار دوستانه ای با همه داشت و شاد بود. یک شب که هر دو تا دیر وقت در شرکت مشغول کار بودیم، تصمیم گرفتیم برای شام با هم بیرون برویم.

همه چیز خیلی عالی بود. او بسیار خوب و پر احساس بود و شبی رویایی با عشقی پاک را با او پشت سر گذاشتم. این اتفاق جراتی در دل من به وجود آورد تا از رابطه ای که همیشه مرا آزار می داد جدا شوم. یک هفته خانه نرفتم و پس از آن از همسر سابقم جدا شدم و اکنون با همکارم در ارتباط هستم.»

اعتراف هفتم :
رویاپردازی
«من هنگامی به همسر خود خیانت کردم که با دختری آشنا شدم که ابتدا قصدم تسلی دادن به او بود. او تازه از یک رابطه طولانی جدا شده بود و روحیه خوبی نداشت. ما زمان زیادی را با هم سپری می کردیم تا اینکه به هم علاقه مند شدیم. من تصور می کردم او بهترین زن روی زمین است و من با او خوشبخت خواهم بود. به همین دلیل، از همسرم جدا شدم و سراغ آن دختر رفتم. اما رابطه ما دوامی نداشت و متوجه شدم رویاپردازی بسیار بهتر از واقعیت است.»

اعتراف هشتم :
پیدا کردن اعتماد به نفس
«من همیشه خجالتی بودم و به هیچ وجه با جنس زن راحت نبودم. نامزدم نیز مثل من بسیار خجالتی بود رابطه ما مشکلی نداشت اما هیچ هیجان و چیز جالبی هم نداشت. روزی برای کار خود در همایشی شرکت کردم.
هنگام شام، خانمی رو به روی من نشسته بود که بسیار جذاب و باهوش به نظر می رسید و من واقعا جذب او شده بودم. از این مساله بسیار تعجب کردم زیرا قبلا چنین تجربه ای نداشتم. حس خوبی بود و احساس می کردم در اوج آسمان ها هستم. سعی کردم اعتماد به نفس داشته باشم و با او سر صحبت را باز کردم.

در طول همایش و کنفرانس های دیگر نیز با هم صحبت می کردیم و وقتمان را با هم می گذراندیم. من هرگز از این رابطه به نامزدم چیزی نگفتم اما چند ماه بعد از او جدا شدم. پس از جدایی من آن زن جذابی که در کنفرانس ها می دیدم را دیگر هرگز ملاقات نکردم. اما همان رابطه کوتاه، اعتماد به نفس خاصی به من داده بود و متوجه شدم اگر اراده کنم می توانم بیرون بروم و زن دلخواه خود را پیدا و با او ازدواج کنم.»

[ سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 ] [ 11:53 AM ] [ عفت ]

مرگ عاطفی همسران چهار مرحله دارد

مرگ عاطفی همسران

زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفق‌اند. آنها با یکدیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می‌گذارند و زندگی مالی مستحکمی‌ بنا نهاده‌اند. به خواسته‌های هم ارج می‌نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می‌رسند. این طرز فکر شما، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یکباره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می‌ریزد. هرچه فکر می‌کنید نمی‌توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. تمام زوایای مغزتان را می‌کاوید تا نشانه‌ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید اما به نتیجه خاصی نمی‌رسید. چه اتفاقی می‌افتد که روابط عاطفی و پیوند‌های خانوادگی و اجتماعی از بین می‌روند و جدایی جای آنها را می‌گیرد؟ حتما دلیلی هست ولی ناشناخته‌تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید…
در مرگ روابط عاطفی زندگی زناشویی، چهار مرحله وجود دارد که کارشناسان خانواده به این صورت تقسیم‌بندی می‌کنند: مخالفت، رنجش و عصبانیت، عدم پذیرش یا طرد و سرکوبی.

 

مرحله ۱: مخالفت

در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله به کرات اتفاق می‌افتد زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است. اگر مخالفت‌های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید، این مخالفت‌های کوچک جمع شده و کم‌کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می‌شود.

 

مرحله ۲: رنجش و عصبانیت

در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می‌کنید و فرد مقابل هم عکس‌العمل نشان می‌دهد و شما را مورد حمله قرار می‌دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی‌ربطی دعوای بزرگی راه می‌افتد علت آن را باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید. اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیری از آن، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می‌گذارید.

 

مرحله ۳: عدم پذیرش و طرد

بعد از یک دعوای مفصل، در را به هم می‌کوبید و از منزل خارج می‌شوید. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی‌اعتنایی می‌کنید و یکدیگر را مورد بی‌توجهی قرار می‌دهید. در واقع طرف مقابل را هم از دیده و هم از دل بیرون می‌کنید. بیشتر جدایی‌ها و طلاق‌ها در این مرحله اتفاق می‌افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش‌های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می‌باشد.

 

مرحله ۴: سرکوب

سرکوبی نوعی احساس کرخی و بی‌حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی‌کنید اما در مقابل، بهای بزرگی می‌پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. آنچه این مرحله را فاجعه‌آمیز می‌کند نوع رابطه‌ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می‌رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت‌های عاطفی خود را فراموش کرده‌اند و به یک جسد ماشینی و متحرک تبدیل شده‌اند که زندگی محدود و بی‌طراوتی را دنبال می‌کند.

 

داریم از هم دور می‌شویم!

زمانی که روابط عاطفی مناسبی در میان زن و شوهر وجود داشته باشد خانواده با آرامش بیشتری به فعالیت خود ادامه می‌دهد و در انجام امور بیرون از خانه نیز موفق‌تر عمل می‌کنند. زن وشوهری که ذهن و رفتار یکدیگر را درک کنند، روابط عاطفی مثبتی هم با یکدیگر برقرار می‌کنند. روان‌شناسان تنها راه‌حل این مسأله را داشتن هوش عاطفی زن و شوهر در خانواده می‌دانند و می‌گویند: «هوش عاطفی مجموعه‌ای از مهارت‌ها و شاخص‌ها برای شناخت احساس خود، کنترل احساس خود، شناخت احساس دیگران و تنظیم روابط با دیگران است که در خانواده جایگاه بسیار بالایی دارد.»
 
هشدار رئیس انجمن جامعه‌شناسان

رییس انجمن جامعه‌شناسان ایران با انتقاد از اینکه اعضای خانواده در کشور ما بیشترین وقت خود را در محیط خانه صرف تماشای تلویزیون و استفاده از وسایلی همچون رایانه و تلفن می‌کنند، گفت: «نتایج آخرین تحقیقات و بررسی‌ها نشان داده است که در خانواده‌های ایرانی، افراد به طور متوسط روزانه شش ساعت از وقت خود را به تماشای تلویزیون اختصاص می‌دهند.»

دکتر معیدفر گفت: «در سال‌های اخیر با ورود وسایل جدید ارتباطی این وضعیت دامنه وسیع‌تری پیدا کرده است و تاسف بارتر اینکه بگوییم در برخی خانه‌ها به جای یک تلویزیون، دو تا سه تلویزیون وجود دارد و هریک از اعضای خانواده ترجیح می‌دهند جدای از یکدیگر به تماشای برنامه‌های مورد علاقه خود بنشینند.»

در واقع مسایل مختلف در خانواده‌ها باعث شده است تا فرصت تعامل و گفتگو بین اعضای خانواده کاهش یابد. متاسفانه ماشینی شدن زندگی‌ها و بروز مشکلات متعدد اقتصادی و اجتماعی مانع از انسجام بین اعضای خانواده شده است و میان پدر و مادر و فرزندان در برخی خانواده‌ها فاصله عاطفی زیادی ایجاد شده که این امر امکان تبادل نظر و ایجاد همدلی را بین اعضای خانواده به حداقل رسانده است.

[ سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 ] [ 11:51 AM ] [ عفت ]


دوام با نشاط یک زندگی زناشویی نیازمند گذشت و ایثار است، چرا که وقتی همسران ندانند چگونه گذشت کنند، ناراحتی ها انباشت می شوند و دست آخر به یک روابط سرد و ناراحت کننده منجر می شود.


 زندگی زناشویی اگر بر اساس محبت و صداقت بنا نهاده شود می تواند خوشبختی و آرامش را برای طرفین درپی داشته باشد. البته اصولی وجود دارد که که رعایت آنها می تواند روند کلی زندگی زناشویی را با موفقیت و شادکامی همراه کند.
  در زندگی زناشویی تمرکز روی چیزهای مثبتی که یک رابطه را خوب و زنده نگه می دارد، بسیار مهم است. محققان می گویند برای اینکه یک رابطه به کارکرد خود ادامه دهد، لازم است که نسبت خاصی از خوبی در مقابل بدی وجود داشته باشد واین رقم حیرت آورپنجاه پنجاه نیست بلکه پنج به یک است.در مقابل هر تعامل منفی یا تنش زا باید پنج تعامل مثبت وجود داشته باشد.به برخی از این ابعاد مثبت اشاره می کنیم.


1. دوستی
 خصلتی که در صدر لیست زن وشوهرهای خوشبخت به چشم می خورد، دوستی است که شامل سهیم شدن علایق و افکار است. هم فرمول از پیش تعیین شده ای در مورد اینکه همسران چه مدتی را باید با هم صرف فعالیت های مشترک کنند تا یک پیوند زناشویی به تاثیرگذاری خود ادامه دهد، وجود ندارد، اما به طور قطع، واضح است زن وشوهرهایی که علایق مشترکی برای اینکه در مورد آن صحبت کنند دارند، مزیت ویژه ای درخوب نگه داشتن زندگی زناشویی خود دارند.
وقتی زن و شوهر در چیزی غیر از خانه وبچه ها با هم مشترک نیستند، گفتگوهایشان خیلی سریع بر روی مشکلات متمرکز می شود. پدر ومادر نه فقط به عنوان دستیار یکدیگر در تربیت بچه ها بلکه به عنوان یار ومونس همدیگر باید با هم خوش بگذرانند و از وجود یکدیگر لذت ببرند. پدر ومادرهایی که علایق و سرگرمی های مشترک دارند، گفتگو های شاد ودلپذیری برای شنیدن بچه هایشان دارند. به خاطر اینکه این نوع رابطه زناشویی جذاب و با مزه است، احتمالا بچه ها باور”ازدواج یعنی دوستی”را به طرحواره شان وارد می کنند. وارد کردن دوستی وخوشی به زندگی زناشویی منبع تغذیه ای برای زن وشوهر فراهم می کند که آنها را در لحظات دشوار سر پا نگه می دارد و حتی به آنها انگیزه بیشتر برای ادامه تلاش در جهت سرزنده نگه داشتن زندگی زناشویی مان می دهد.


  2. سپاسگزاری
 زوج های خوشبخت قادرند که احساس خوشبختی همسران خود را با ابراز قدردانی مضاعف کنند. زنان شاغل می گویند که وقتی شوهرانشان از آنها سپاسگزاری می کنند، آن وقت هر کاری “شدنی” است. تنها زمانی که احساس می کنند کسی قدر آنها را نمی داند فشار کار از یک طرف و گرداندن خانه از طرف دیگر موجب آزردگی آنها می شود.
بیشتر پدر ومادرها از اینکه می توانند از وجود یکدیگر در نگهداری بچه ها کمک بگیرند سپاسگزار هستند، اما تعداد کمی از آنها وقتی را برای گفتن این مسئله می گذارند. بچه هایی که در اطراف والدین دلخور و دور از هم هستند می آموزند که رویای”عشق جاوید” فریبی بیش نیست. عدم سپاسگزاری از سوی والدین در بچه ها احساسی از بی ارزشی و ناخوشایندی نسبت به ازدواج ایجاد می کند. بچه هایی که والدینشان قادر هستند همکاری یکدیگر را تصدیق و برای آن ارزش قائل شوند، می بینند که همسرانشان چقدر می توانند برای هم مهم باشند. حسن نیت و اساس مثبتی که از طریق سپاسگزاری به وجود می آید به بچه ها اهمیت تشویق و تحسین را یاد می دهد وبیشتر احتمال دارد که در دادن و دریافت آن در روابطشان با دیگران راحت باشند.


3. خنده و شوخی
 توانایی با هم خندیدن نیز به عنوان یکی از مولفه های کلیدی یک زندگی زناشویی سعادتمندانه محسوب می شود. شوخ طبعی می تواند به زوجین کمک کند نگذارند مشکلات پایشان را از گلیمشان دراز تر کنند. البته این بدان معنا نیست که باید از تمام مسائل و اختلافات با مسخره بازی گذشت. زمانی که والدین می توانند با همدیگر بخندند و از شوخی برای پشت سر گذاشتن لحظات دشوار استفاده کنند بچه ها هم از تنشی که در سایر خانواده ها منجر به ایجاد دلهره و نگرانی می شود جان سالم به در می برند.


4. گذشت
 علیرغم وجود حسن نیت، زنان وشوهران اغلب یکدیگر را ناامید یا اذیت می کنند. زن وشوهرهایی که قادرند با هم وقتی گفتگویی پیش می آید صحبت کنند و خشمشان را تخلیه کنند، از امتیاز بی نظیری در زندگی شان برخوردارند. دانستن اینکه چگونه گذشت کنیم توانایی در اعتماد کردن به یکدیگر است و باور به اینکه خوبی احیا شدنی است. این امر تنها در صورتی روی می دهد که طرفی که آزرده شده بتواند آزردگی اش را با طرف مقابل مطرح کند که او هم باید به تبع آن، مسئولیت ایجاد این ناراحتی را بر عهده بگیرد. توانایی همکاری کردن برای حل مسائل و باز گرداندن صمیمیت به رابطه به خوبی فرصت پیروزی در زندگی زناشویی را به ما می دهد.

[ شنبه شانزدهم شهریور 1392 ] [ 1:16 PM ] [ عفت ]

خبرگزاری فارس: حجت‌الاسلام مرادی درباره واکنش مناسب به همسران شکاک گفت: در مسیر اطمینان سازی آن‌ها قدم بردارید، مخفی کاری نکنید و همسرتان را در جریان کارهای عادی روزانه‌تان بگذارید.

 

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از سایت شخصی حجت الاسلام شهاب مرادی، هر چند زندگی مشترک همسران، قاعدتاً بر مبنای عشق و دیدگاه های مشترک یا نزدیک به هم شکل می گیرد، اما بسیاری از زندگی ها، به فاصله اندکی بعد از شکل گیری، دچار مشکلاتی از بدبینی گرفته تا خیانت می شوند و از هم می پاشند.

این از هم پاشیدگی،گاه شکل قانونی به خود می گیرد و به طلاق می انجامد و گاه، به هزار و یک دلیل، حادثه طلاق محضری حادث نمی شود ولی طلاق عاطفی، بی هیچ نیازی به محکمه و محضر، جاری می شود و زندگی مشترک می شود مصداقی از سوختن و ساختن و تحمل کردن.

یکی از مسائلی که برخی زوج ها درگیر آن هستند، بحث سوء ظن و سختگیری های بی مورد است که گاه، با غیرت اشتباه گرفته می شود.

آنچه در زیر می خوانید، مشکل و راه حل مشکل زنی است که در ازدواج دومش، درگیر همسری شکاک است.

از آنجا که شکاکیت و بدبینی، معضلی است که بخشی از خانواده ها را متأثر از خود کرده است، متن پرسش این خانم و پاسخ حجت الاسلام شهاب مرادی را به نقل از سایت وی منتشر می کنیم.

 

* خانمی هستم 30ساله متاهل (ازدواج دوم)

همسرم 37ساله (ازدواج دوم/همسر سابقش را به علت خیانت و رابطه پنهانی طلاق داده)

شوهرم بسیار شکاک و بدبین است،... مدام سر این مساله با هم درگیریم.

دیگر تحمل رفتارهای بدبینانه ایشان را ندارم،با توجه به اینکه ازدواج دومم است و طاقت شکست مجدد را ندارم،می خواستم راهنمایی کنید که چطور برخورد کنم؟

پاسخ:

سلام

1. کار خیلی خوبی کردید که مجدد ازدواج کردید.

2. وقتی یک خانم یا آقا به هر دلیلی طلاق را تجربه کرده و در مسیر ازدواج بعدی قرار گرفته و مشاور ندارد، بسیار تعجب می کنم. شما هم اگر مشاور ندارید یک مشاور خبره و متدین داشته باشید و ارتباط تان را با او حفظ کنید. انتظاری که از مشاور می رود این است که مُراجِع را پشتیبانی کند از جهت تعلیم مهارت ها و حمایت های روحی و معنوی. الا بذکرالله تطمئن القلوب.

3. شک و بدبینی یکی از آفت ها و آسیب های زندگی مشترک است که در اکثر مواقع باعث بروز خشم طرف مقابل می شود و مولد نفرت است.

قبلا  عرض کرده ام که غیرت با بدبینی متفاوت است؛ در غیرتمندیِ مرد، زن محترمه و نجیب و مهم است اما سوء ظن بر پایه ای تلقیِ متضادی از احترام و اطمینان نسبت به وفاداری و نجابت و عفت زن شکل می گیرد و این توهین بزرگی است و اگر این گمان و تلقی بر زبان فرد بدگمان جاری شود حتما برایش تبعات حقوقی و قضایی دارد که توصیه ام در این نوع موارد معمولا جنگ و دعوا و خصومت نیست.

سوظن در اسلام عزیز نهی شده و قرآن کریم نهی فرموده از بسیاری از گمان ها (اجتنبوا کثیرا من الظن انّ بعض الظنِ اثمٌ) و اساسا سوء ظن بی جا و بی مورد را نشانه پستی است چنانچه آقا امیرالمومنین سلام الله علیه فرموده اند: سُوءُ الظَّنِّ بِمَن لا یَخُونُ مِنَ اللُّؤمِ

4. مشکل همسر شما تعمیم دادن است. همان حکایت مار و ریسمون سیاه و سفید. -او باید این آسیب روحی خود را، حتی المقدور مداوا کند اما الان خطاب من به شماست نه او .

5. عنایت داشته باشید که او تجربه تلخی از زندگی گذشته اش داشته و این باعث بروز بدبینی هایش شده،اگر تصمیم به حفظ و ادامه زندگی دارید -که دارید-:

الف) بپذیرید که همسرتان فعلا بدبین است و شرایط همسرتان را درک کنید و روش مدیریت رفتار او را بیاموزید و حساسیتش را تحریک نکنید.

ب) یک بار وقتی حال هر دو تون خوبه و بیرون از منزل هستید با او در این باره گفتگو کنید و محترمانه و بدور از هیجان از خودت دفاع کن در «هفت هشت کلمه یا نهایت دو سه جمله! نه یک سخنرانی انقلابی» در آن چند کلمه با ادبیات خودت شبیه به این را بگو:

«من پاک و مومن و عفیفم. غیرت تو را می پسندم  و برخی کنترل ها را -اگر بدبینی اش غیرمستقیم است- و یا سوءظن های تو را -اگر واضح تهمت زده- را اهانت بزرگی به خودم تلقی می کنم. اما بروز خشم فقط حال ما را بدتر می کند و گره را پیچیده تر و محکم تر. تو را دوست دارم -این جمله حکمِ یک ترجیع بند را دارد. فراموشش نکنید- تو حق داری و می توانی از من در مورد برنامه هایم سوال کنی. اما انتظار دارم دقت کنی این پرسش ها، چک کردن و پلیس بازی نشود. من و تو هر دو محترمیم و هر دو تجربه های ناخوش آیندی از گذشته داریم و هر دو به هم پناه آورده ایم. هر دو هم را دوست داریم و باید مراقب تصویرِ محبوب خود، در ذهن یکدیگر باشیم.»

ج) مهم ترین عملکرد شما در این روند ایجاد حس حمایت، اطمینان و امنیت در همسرتان است. عبادت هایت را مخفی نکن بذار شما را مکرر در حال نماز و دعا ببیند. این ریا نیست شما زن و شوهرید، او غریبه نیست. مراعات رفتار با نامحرم را بیش از پیش در دستور کار قرار بده. ارتقاء نوع پوشش و حجاب و کنترل برخی از عادات و آداب و رسوم خانوادگی در هر حالی موثر است. پوشش ظاهری و طریقه ی آداب و معاشرتتون با دیگران به ویژه آقایان را با دقت و بدون هیچ گونه سوء تعبیری انجام دهید.

د) و بدان که داشتن صفحه در فیس بوک و چت و پیامک بازی در هر نوعش با هر کسی! مخرب این اطمینان است. از هر فعالیت اجتماعی ای، مهم تر؛ حفظ این زندگی است. زندگی ای که خوب است و ان شاءالله  حتما بهتر و بهتر می شود.

هـ) از خصوصیات افراد بدبین،کنترل گری آنهاست؛ به این معنی که دائم در حال چک کردن حرکات،رفتار و ارتباط‏ها ی همسراشان هستند.

پس بدون اعلام وصول پیام بدبینیِ او، مخفی کاری نکن و در مسیر اطمینان سازی، شفاف سازی حرکت کن. او را در جریان کارهای عادی روزانه ات بگذار، نه به عنوان گزارش دادن بلکه به عناوین مختلف از اینکه چون میدونم نگرانم میشی و راستی میدونی که امروز باید برم دکتر... و یا هماهنگی من ظهر با مامان می خواهم بروم خونه خاله معصومه... شما میتونی عصر بیایی اونجا دنبالم؟ و مهم ترینش اجازه گرفتن از شوهر.

و) با آرامش و صبر و مهربانی این توصیه ها راانجام بده تا لایه های شک و تردید به مرور از ذهنش پاک شود. به او اجازه بده آرامش بگیرد و او را پناه بده! به مسئله این طور نگاه کن.

ح) مراقب باش در این باره با هم بحث و جدل نکنید. و به موضوعات عاطفی و ... بسیار توجه کنید و اهمیت بدهید.

6. مراجعه به یک مشاور متدین حتما به شما کمک خواهد کرد.

 

[ جمعه بیست و یکم تیر 1392 ] [ 1:54 PM ] [ عفت ]

خوش بين هستيد يا بدبين؟

 

لطفاً کلیک کنید

 

لطفاْکلیک کبید

[ جمعه بیست و یکم تیر 1392 ] [ 1:34 PM ] [ عفت ]

 

 

 

 

راه پیشگیری بهتر از درمان است . هم به جوانان عزیز که ازدواج نکرده اند و هم به کسانیکه تازه ازدواج کرده اند عرض می کنم که یکی از عوامل جدی مهم بدبینی و بد گمانی ، سوء تفاهم است . سوء تفاهم یعنی عدم درک انگیزه های و مقاصد طرف مقابل . هرکسی از ظن خود شد یار من ، از درون من نجست اسرار من . انگیزه ها را      نمی داند و این باعث سوء تفاهم میشود . یکی از علل مهم سوء تفاهم بین مرد و زن ، عدم شناخت زوایای روحی زن و مرد است . اینکه خانم و آقا همدیگر را نمی شناسند . کسانی که می خواهند این مشکل را پیدا نکنند و یا این مشکل را از بین ببرند به سایت برگردند و تمام مباحث ویژگی تفاوت های فردی مرد و زن  را ببینند . و کتاب هایی هم که در این مورد است مطالعه کنید . هر چقدر شما خواهر عزیز بتوانید همسرتان را بهتر بشناسید و آقا ، شما را بهتر بشناسند ، بدانید سوء تفاهم ها از بین می رود و کم تر میشود . ابهامات در زندگی زناشویی ، خیلی مشکلات ایجاد می کند . در پرونده دعاوی در پانصد مورد در تهران دیدم که دویست و یازده مورد منشا دعواها این بوده که یک طرف چیزی گفته و دیگری اشتباه برداشت کرده است . و منظورش را نفهمیده است . در سیره اولیاءالله معمولا ابهام زدایی بوده است . مثلا رسول اکرم در جنگها وقتی غنائم را تقسیم می کردند ، خیلی توضیح می دادند تا ابهام از بین برود و شبهه نباشد . رسول اکرم با خانمی صحبت می کرند . آقایی رد شد و یک جوری نگاه کرد . رسول اکرم او را صدا کرد و گفت : ایشان همسرم است چون ممکن است همین بعدا موضع تهمتی میشد و مشکلاتی را ایجاد می کرد . این یکی از عوامل جدی است که مشکلات ایجاد می کند . موردی را هم که سعی کنید جلوی آنرا بگیرید البته برای آقایان ، مطرح کردن روابطتان با خانم ها است ، این خیلی بدبینی می آورد . این صحبت ها بذر بدبینی را در خانم   می کارد . بعضی از تازه دامادها نمی دانم چرا این کار را می کنند ؟ الان این آقا ازدواج کرده است . به خانمش از روابط قبلی خود با دختر ها می گوید و می گوید : من چند تا دوست دختر داشته ام و رابطه داشته ام . من نمی دانم علت آن چیست ؟ یک موقع می خواهد کلاس بگذارد و بگوید : من آدم با عرضه ای بوده ام . جذاب بوده ام . شاید منظورش این است که جایگاه خود را پیش خانمش بالاتر ببرد . ولی نمی داند چه آتشی به زندگی اش می زند . یا از آن طرف خانمها از خواستگارانشان می گویند . این هم       بی اعتمادی می آورد و بدتر از آن این است که از روابط قبلی شان بگویند . خانم   رابطه ای داشته و به خاطر احساس گناه و عذاب وجدان ، بعد از ازدواج رابطه ی    قبلی اش را به همسرش می گوید . بدبینی را ایجاد می کند و خواب را از چشم او      می گیرد . گفته بودیم: خانم های محترم این کار را نکنید . شما رابطه ای داشته اید و خطا کرده اید و توبه کرده اید . ما روایت داریم : کسی که توبه میکند مثل کسی است که از مادر متولد شده است . پس احساس گناه معنا ندارد . پس چرا این را میگویید ؟ یکی از عامل های دیگر که بد بینی ایجاد می کند ، تعریف کردن خانم از آقای دیگر جلوی همسرش و برعکس می باشد . شما ازدواج کرده ید و تمام شد . قسمت شما این بوده است . تعریف نکنید . وقتی خانمی از پسرهای فامیل جلوی مردش تعریف میکند این پیام را به آقا میدهد که شما بطور کامل به مردتان تعلق ندارید . شما تعلق خاطری به دیگران هم دارید . این بدبینی ایجاد می کند . یا آقا جلوی خانمش از خانم های دیگر تعریف    می کند . این احساس خیلی بدی به خانم می دهد . شاید آقا قصد بدی ندارد . حالا از معنویات خانمی تعریف می کند . می خواهد آن خانم را الگوی خانمش قرار بدهد . آقایان این کار را نکنید . گاهی آقایان از پوشش خانمها گله میکنند . این کار را نکنید . یکی دیگر از عوامل ، پنهان کاری است . آقا گاوصندوق به خانه می آورد و روی موبایلش کد می گذارد و روی کامپیوترش کد می گذارد . این پنهان کاری ها بی اعتمادی می آورد . این یک واقعیتی است . بله گاوصندوق لازم است . خوب اشکالی ندارد ولی کلید و رمزش دست خانم هم باشد . کد هم بگذارید ولی خانم هم بداند . صندوق پستی شما هم اشکالی ندارد که خانم رمز عبور آنرا بداند . مگر زن و مرد چه دارند که از هم پنهان کنند ؟ من در زندگی شخصی ام هیچ وقت این کار را نکرده ام و لزومی ندارد . در ضمن از آن طرف کسی هم به وسایل دیگری دست نمی زند . این کار را نکنید . این صداقت در زناشویی است . گاهی خانم رازهای قبلی زندگی شان را به آقا می گوید و میگوید : این صداقت است . خیر این اشتباه است . شما نباید رازهای زندگی و رازهای شخصی را نباید به همسرت بگویید . یا آقایی در خیابان به او متلک می گوید . خانم به آقا می گوید . خانم این را به مردت نگو . بد بینی میآورد و دل او را چرکین می کند . یا برعکس خانمی در محیط کار به آقا اظهار محبتی کرده است ، آقا سریع این را به خانمش می گوید . آقای عزیز این حرف اشتباه است . این ها صداقت نیست . مطالبی در زندگی دارید که خانم آخرین نفری است که آنرا می فهمد . اینها بی صداقتی است . اگر شما این ها را رعایت کنید ، بی اعتمادی نخواهد بود و سوء ظن ایجاد نخواهد شد . اگر انسانها در کل زندگی شان جوری مشی کنند که این مشکلات پیش نیاید و باید زمینه را از بین برد . در بحث ازدواج مجدد ، این مشکل برای بعضی ها پیش آمده بود که بنده ترویج ازدواج مجدد کرده ام در حالیکه برای خانم بنده این مشکل پیش نیامده بود زیرا من زمینه ها را از بین برده ام . این اعتماد را ایجاد کنیم . که طرف بفهمد همسرش انسان قابل اعتمادی است و اهل بیراهه رفتن نیست . یا بحث چک کردن ها است . تجسس حرام است . من هیچ وقت موبایل همسرم را چک نکرده ام و همسرم هم هیچ وقت موبایل من را چک نکرده است و همینطور فرزندانمان را . چون زمینه نیست و همه به هم اعتماد دارند . نجات در صداقت است . در جایی  دروغ جایز هم داریم . فقه ما خیلی کامل است .

 

 

[ جمعه بیست و یکم تیر 1392 ] [ 1:27 PM ] [ عفت ]

اگر بخواهیم بدگمانی و سوء ظن را تعریف بکنیم این است که تصور بد از کسی است که به او یقین نداریم . یک وقت تصور نداریم که هیچی . یک وقت تصور داریم که بد نیست ولی یک وقت نسبت به کسی تصور بد داریم و به او یقین نداریم . این از مهمترین و خطرناک ترین آفات زندگی زناشویی است . یک وقت خانم نسبت به آقا یا آقا نسبت به خانم ، گمان بد می برد و بعد از همسرش سوال می کند و او استدلال می آورد ، جواب   می دهد و تمام میشود . اگر بد بینی ها در این حد باشد و گاهی باشد ،  ما را نگران     نمی کند . اگر بدبینی ها استمرار دارد و دائم است .  طرف سوال می کند و استدلال     می آورد و آقا یا خانم نمی پذیرد . اگر چنین چیزی شد ، یک رذیله اخلاقی میشود . و یک اختلال روانی ایجاد می کند . اگر اختلال در کل زندگی و در همه جا باشد ، به آن اختلال پارانوئیدی میگویند و اگر فقط  با همسر باشد ، اختلال هذیانی می گویند . یا به تعبیری اختلال هذیانی زناشویی می گویند که خیلی خطرناک است . آثار منفی فردی و اجتماعی دارد . انسان را دچار اضطراب می کند ، استرس خود خوری و نگرانی نشاط و امید را از انسان می گیرد . بر اساس پژوهش ها ثابت شده است که آدمهای بدبین احتمال مرگشان نوزده درصد بیشتر از آدمهای خوش بین است . حضرت علی (ع)     می فرمایند : بدگمانی انسان را نابود می کند و خوش گمانی انسان را نجات می دهد . کسانیکه در این وادی افتاده اند ، باید مراقب باشند . انسانهای بدبین به بدبینی نسبت به خانم و فرزندشان بسنده نمی کنند و این بدبینی کم کم به جامعه هم سرایت می کند . ما روایت داریم : بدگمانی خطایی هست که گسترش پیدا میکند . اول در خانه است و کم کم به جامعه سرایت می کند. و گاهی به سوء ظن به اولیائ خدا و خود خدا منجر میشود . اول به خانم بدبین میشود ، بعد به جامعه و کم کم به اولیاء خدا و نهایتا به خدا بدبین میشود . و ایمان انسان از بین می رود. حضرت علی (ع) فرمودند : با سوء ظن ، ایمان  معنی ندارد . علت اینکه اسلام این قدر نهی از بدبینی کرده است بخاطر همین است . ببینید ما چقدر آموزه دینی داریم . آیه 12 سوره ی حجرات می فرماید : ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از گمان ها بپرهیزید . چون بعضی از این گمانها گناه است . حضرت علی (ع) می فرماید : سوء ظن بین خودتان را کنار بیندازید . چون خدا از آن نهی کرده است . علتش این است که آفت دین است . این آفت را جدی بگیرید . و این رذیله اخلاقی را فرهنگ سازی کنیم واز بین ببرید .

 

 

 

[ جمعه بیست و یکم تیر 1392 ] [ 1:1 PM ] [ عفت ]

 

 

اضطراب‌ عبارت‌ است‌ از یک‌ احساس‌ ناراحت‌کننده‌ و مبهم‌ ترس‌ ، وحشت ‌، یا خطر با منشای‌ ناشناخته‌ که‌ بر فرد مستولی‌ می‌گردد. برای‌ بعضی‌ از افراد این‌ حالت‌ ممکن‌ است‌ ناگهانی‌ روی‌ دهد و بر طرف‌ شود، اما برای‌ بعضی‌ دیگر این‌ حالت‌ به‌ صورت‌ مزمن‌ در می‌آید. اضطراب‌ از نظر علمی‌ چندین‌ نوع‌ دارد: اضطراب‌ حاد ناشی‌ از موقعیتی‌ خاص ‌، اختلال‌ در تطابق‌ یافتن‌ با شرایط‌ تازه ‌، اختلال‌ اضطرابی‌ عمومی‌ شده ‌، اختلال‌ هراس ‌، اختلال‌ تنش‌زای‌ پس‌ از حادثه ‌، ترس‌ مرض‌گونه‌ و اختلال‌ وسواسی‌ ـ جبری‌.   علایم‌ شایع‌ بیماری احساس‌ اینکه‌ یک‌ اتفاق‌ نامطلوب‌ یا زیانبار به‌ زودی‌ رخ‌ خواهد داد، خشک‌ شدن‌ دهان ‌، مشکل‌ در بلع ‌، یا خشونت‌ صدا ، تند شدن‌ تنفس‌ و ضربان‌ قلب ‌، تپش‌ قلب‌ ، حالت‌ لرزش‌ یا پرش‌ عضلات‌ ، ناتوانی‌ جنسی‌ ، انقباض‌ عضلات‌ ، سردرد ، کمردرد ، عرق‌ کردن‌ ، تهوع ‌، اسهال ‌، کاهش‌ وزن‌ ، خواب‌آلودگی‌ ، مشکل‌ در تمرکز ، منگی‌ یا غش‌ ، تحریک‌پذیری‌ ، خستگی‌ ، کابوس‌ ، مشکل‌ در حافظه.‌ بروز اختلال‌ در روابط‌ اجتماعی‌ و شغلی‌ ، افزایش‌ ناگهانی‌ میزان‌ اضطراب‌ ممکن‌ است‌ موجب‌ بروز حمله‌ هراس‌ و فرار از موقعیت‌ شود، وابستگی‌ به‌ داروها و نامنظمی‌ ضربان‌ قلب‌ از دیگر علائم این بیماری هستند. 

 

 

  علل‌ بروز اضطراب فعال‌ شدن‌ مکانیسم‌های‌ دفاعی‌ بدن‌ برای‌ مبارزه‌ یا فرار ترشح‌ آدرنالین‌ از غدد فوق‌کلیوی‌ افزایش‌ می‌یابد، و موادی‌ که‌ از تجزیه‌ آدرنالین‌ در بدن‌ جمع‌ می‌شوند (کاتکول‌ آمین‌ها) نهایتاً بخشهای‌ مختلف‌ بدن‌ را تحت ‌تأثیر قرار می‌دهند. تلاش‌ برای‌ پرهیز از اضطراب‌ خود موجب‌ اضطراب‌ بیشتر می‌شود. استرس‌ با هر منشاء (مثلاً مشکلات‌ اجتماعی‌ یا مالی‌) ، سابقه‌ خانوادگی‌ اضطراب‌ ، خستگی‌ یا کار زیاد ، وقوع‌ مجدد موقعیتهایی‌ که‌ قبلاً استرس‌زا بوده‌اند یا طی‌ آنها به‌ فرد آسیب‌ رسیده‌ است‌، بیماری‌ جسمانی ، تکامل ‌طلبی‌ غیرمنطقی‌ ، ترک‌ اعتیاد و ... خطر بروز اضطراب را تسریع می‌کند.  راههای پیشگیری‌ از روشهای‌ کسب‌ آرامش‌ یا مراقبه‌ برای‌ کاهش‌ استرس‌ بهره‌ بگیرید. به‌ فکر تغییر شیوه‌ زندگی‌ خود باشید تا استرس‌ کاهش‌ یابد. استرس و اضطراب ایجاد شده را مدیریت کنید (مدیریت استرس). از تفکرات بی‌ جا و بیش از حد دوری کنید. سعی کنید در اجتماعات حضور بیشتری یابید. سعی کنید زیادی با خودتان خلوت نکنید و خود را از تنهایی دور کنید (رهایی از احساس تنهایی).

 

 

درمان‌ اضطراب‌ عمومی‌ شده‌ را می‌توان‌ با درمان‌ کنترل‌ کرد. غلبه‌ کردن‌ بر اضطراب‌ اغلب‌ موجبات‌ زندگی‌ بهتر و رضایت‌ بخش‌تری‌ را فراهم‌ می‌آورد.  روان درمانی وقتی احساس کردید که دارای اضطراب هستید، بهتر است‌ تحت‌ بررسی‌ و درمان‌ از نظر موارد خاص‌ تهدیدکننده‌ یا منشاء استرس‌ که‌ در ناخودآگاه‌ شما است‌ ولی‌ وجود دارد، قرار بگیرید. به‌ فراگیری‌ روشهای‌ کاهش‌ انقباض‌ ناخودآگاه‌ عضلانی‌ مثل‌ بازخورد زیستی‌ و روشهای‌ کسب‌ آرامش‌ بپردازید. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری : فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری خود را حفظ‌ کنید. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری به کاهش‌ اضطراب‌ کمک‌ می‌کند.

دارو درمانی امکان‌ دارد داروهای‌ ضداضطراب‌ مثل‌ بنزودیازپین‌ها برای‌ مدتی‌ کوتاه‌ تجویز شوند. امکان‌ دارد از داروهای‌ ضدافسردگی‌ برای‌ اختلال‌ هراس‌ استفاده‌ شود. از کافئین‌ و سایر مواد تحریک‌کننده ‌، و نیز الکل‌ استفاده نکنید. در چه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟ اگر شما یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌تان علایم‌ اضطراب‌ را دارید و خود درمانی‌ نتیجه‌ای‌ نداده‌ است‌. اگر شما دچار احساس‌ ناگهانی‌ هراس‌ بیش‌ از حد شده‌اید.
اگر دچار علایم‌ جدید و بدون‌ توجیه‌ شدید. داروهای‌ مورد استفاده‌ در درمان‌ ممکن‌ است‌ عوارض‌ جانبی‌ به‌ همراه‌ داشته‌ باشند.

 

 

 

 

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 ] [ 8:22 PM ] [ عفت ]

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده .

نتیجه اخلاقی داستان

عذاب وجدان هميشه مال كسي است كه صادق نيست

آرامش مال كسي است كه صادق است

لذت دنيا مال كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند

 آرامش دنيا مال اون كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند

[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 7:54 PM ] [ عفت ]

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند

آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

 

 آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند

آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند

 آدم هاي كوچك بي دردند

 

  آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

 آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

 

 آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

 آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

 آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند 

 

 آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

 آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

 آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

 آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم هاي كوچك مسئله ندارند

 

   آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

 آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

 آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 7:40 PM ] [ عفت ]
درباره وبلاگ
امکانات وب

معرفي صفحه به دوستان

* نام شما

ايميل شما *

ايميل دوست شما *

ايميل دوست ديگر شما